Wednesday, December 25, 2019

خمریه‌ای از ملا احمد نراقی

این شعر، خمریه‌ای است از ملا احمد نراقی که از یک دوست در زمانهایی دور رسیده بود و به دلیلی که هنوز مکشوفم نیست، دوستش دارم.

راستی گویم من ار خود مرد دهقان بودمی
هر درختی غیر تاک از باغ ها بدرودمی

پس به جای هر درختی تاککی بنشاندمی
نیز صد تاک دگر بالله بر آن افزودمی

تا نگه‌دارم هم از چشم بدان پاکان تاک
نی به روز و نی به شب یک لحظه‌ای نغنودمی

بهر هر تاکی یکی خم‌خانه می‌کردم بنا
وانگه از هر خم به هر جو چشمه‌ای بگشودمی

چون که تاکان را به کام دل به بار آوردمی
دانه‌ی انگور آنها را به کس ننمودمی

چیدمی انگور آن بر دوش خود بگرفتمی
پس ره میخانه با بار گران پیمودمی

پس به دست خود همه انگورها افشردمی
کردمی در خم سر آن را به گل اندودمی

وانگهی هر روز و هر شب پای خم بنشستمی
از شعف گاهی به پای خم سر خود سودمی

چون رسیدی باده اول سجده‌ی حق کردمی
نی همین سجده نمازی هم بر آن افزودمی

از نشاط و شوق آنگه دوره‌ای رقصیدمی
بوسه بر خم دادمی آنگه سرش بگشودمی

بعد از آن می یک دو کف بر خویشتن افشاندمی
خرقه و سجاده‌ی خود را به می آلودمی

پس لب خود بر لب خم با ادب بنهادمی
آنچه بودی می در آن پیمانه‌سان پیمودمی

در ته آن ای صفایی چیزی ار ماندی به جای
حسبتاً لله تو را هم جرعه‌ای بخشودمی

No comments: